بی وفا داری تو عاطفه معنا نشود

بی تو این خانه ی ما روشن و زیبا نشود

 هیچ دستی بجز این دست ورم کرده ی تو

در گره باز نمودن ید طولی نشود

 تا قیامت بخدا گردن من حق داری

هیچ جا شیر زنی مثل تو پیدا نشود

 تا نیفتم ز نفس یک نفس تازه بزن

خنده کن تا گره ی بغض گلو وا نشود

 تکیه گاه من زانو زده برخیز ز جا

تا قد و قامت مردانه ی من تا نشود

 چند روزیست در این خانه اجل می بینم

ترسم آن است که تا رفتن تو پا نشود

 جان این دختر سجاده نشین کاری کن

پای تابوت تو در خانه ي من وا نشود

بی تو کار شب و روز من و این خانه غم است

زندگی کردن با مثل تو، نه سال کم است

استاد لطیفیان